ابراهيم عاملي ( موثق )
332
تفسير عاملي ( فارسي )
بايد هدى خود را بفرستد كه در شهر مكّه بكشند و اگر به قصد حجّ بوده است آن را در منى سر ببرند . طبرى : عبد الرّحمن بن يزيد گفت : سالى آهنگ عمره كرديم اسود بن يزيد هم سفر ما بود چون بذات الشقوق منزل كرديم او را مار گزيد و بيچاره شد ما در كار او متحيّر مانديم كه چكنيم چند نفر از ما رفتيم ديديم قافلهاى در گذر است و عبد اللَّه بن مسعود در ميان آن قافله است سرگذشت خود را به او گفتيم . جواب داد : بايستى كه با شما بهاى هدى بفرستد و روزى را با او ميعاد و نشانه بگذاريد كه چون در آن روز آن قربانى را كشتيد او از احرام خود محلّ شود . ابو الفتوح نوشته است : رسول عليه السّلام با مشركان قريش صلحى كرد بحسب مصلحت و صلحنامه بنوشتند . رسول عليه السّلام اصحاب را گفت : برخيزيد و چيزى كه داريد از هدى بكشيد و سر بتراشيد . و گفت : و اللَّه كه هيچكس بر نخواست تا رسول اللَّه عليه السلام سه بار باز گفت و هم كسى فرمان نبرد . رسول ( ع ) دلتنگ شد برخاست و در خيمهى ام سلمه شده و گفت يا ام سلمه ديدى كه اينان چه كردند ؟ سه بار فرمودم كه هدى بكشيد و سر بتراشيد فرمان نبردند ام سلمه گفت : يا رسول اللَّه تو بيرون رو و هدى خود بكش و حلاق خود بخوان تا سرت را بتراشد و بايشان هيچ مگو . رسول عليه السلام از خيمه بدر آمد و با كس سخن نگفت تا هدى خود بكشت و حلَّاق را بخواند و سر بتراشيد و تقصير كرد . اصحاب كه آن ديدند در افتادند و هر كسى هدى خود بكشت و بعضى سر بعضى تراشيدند و دلتنگ و غمناكتر بودند از آنكه در فرمان رسول عليه السلام توقّف كرده بودند . كشف الاسرار : كلمهى « محلَّه » ممكن است اسم زمان باشد بمعنى هنگام حلال شدن و آن وقتى است كه حيوان كشته و آماده براى خوردن است چون روزى گوشتى ببريده صدقه دادند او آن را بحضور پيغمبر برد آن حضرت نخورد بريده عرض كرد : نه اين